اما برای خیلی از والدین شاغل، سختترین قسمت ماجرا تمام شدن ساعت کاری نیست؛ فکری است که بعد از آن شروع میشود: «نکند امروز برای بچهام کم گذاشتم؟»
همین فکر ساده میتواند باعث شود والد بخواهد تمام زمانی را که سر کار بوده، به محض رسیدن به خانه جبران کند.
مثلاً مادری که بعد از یک روز کاری طولانی، با وجود خستگی خودش را مجبور میکند با کودک بازی کند. یا پدری که چون بیشتر روز را بیرون از خانه بوده، برای اینکه دل فرزندش را به دست بیاورد، با هر درخواست خرید موافقت میکند. حتی ممکن است بعضی والدین وقتی کودک عصبانی یا بیحوصله است، سریع خودشان را مقصر بدانند و فکر کنند: «حتماً به خاطر این است که من زیاد کنارش نبودم.»
اما آیا واقعاً راه جبران، بیشتر خریدن، بیشتر بازی کردن یا همیشه در دسترس بودن است؟
وقتی «عذاب وجدان» جای رابطه را میگیرد
احساس گناه در والدین شاغل موضوع عجیبی نیست. پژوهشها و نظرسنجیهای مختلف درباره تعادل کار و زندگی خانوادگی نشان دادهاند که بخش قابلتوجهی از والدین شاغل، درباره کافی بودن زمانی که برای فرزندشان میگذارند نگرانی دارند. این فشار در بعضی مطالعات برای مادران بیشتر گزارش شده، اما پدران هم با همین تعارض بین نقش شغلی و خانوادگی روبهرو هستند.
مشکل از جایی شروع میشود که این احساس گناه، رفتار والد را هدایت کند.
والدی که فکر میکند «چون سر کار بودم، باید جبران کنم»، ممکن است برای کودک قانون کمتری بگذارد، خواستههای بیشتری را قبول کند یا خودش را مجبور کند حتی وقتی خسته است، نقش یک والد همیشه پرانرژی را بازی کند.
در حالی که کودک بیشتر از یک والد بدون خستگی، به یک رابطه امن و قابل پیشبینی نیاز دارد.
کودک واقعاً چه چیزی را به یاد میسپارد؟
فرض کنید یک مادر ساعت ۶ عصر به خانه میرسد.
یک حالت این است که تا ساعت ۱۰ شب کنار فرزندش باشد، اما همزمان جواب پیامهای کاری بدهد، شام درست کند، تلفنی صحبت کند و هر چند دقیقه یکبار بگوید: «صبر کن، الان میام.»
حالت دیگر این است که فقط ۲۰ دقیقه وقت داشته باشد، اما در همان ۲۰ دقیقه گوشی را کنار بگذارد، کنار کودک بنشیند و واقعاً به حرفهایش گوش کند.
قرار نیست بگوییم ۲۰ دقیقه همیشه از چند ساعت بهتر است؛ مسئله این است که زمان مشترک فقط با تعداد ساعت اندازهگیری نمیشود.
گاهی کیفیت همان لحظههای کوتاه، چیزی است که کودک از رابطه با والد دریافت میکند:
«حرف من مهم است.»
«مامان و بابا من را میبینند.»
«میتوانم درباره چیزی که ناراحتم کرده حرف بزنم.»
اما والد هم حق دارد خسته باشد
یکی از چیزهایی که کمتر درباره والدین شاغل گفته میشود، این است که آنها قرار نیست بعد از پایان ساعت کاری، یک شیفت کاری دیگر را در خانه شروع کنند!
والدی که خسته است، ممکن است حوصله بازی نداشته باشد. ممکن است بخواهد نیم ساعت تنها باشد، دوش بگیرد یا فقط سکوت کند. این موضوع بهتنهایی نشانه والد بد بودن نیست.
حتی گفتن یک جمله ساده مثل: «مامان خیلی خستهست، ۲۰ دقیقه استراحت میکنم و بعد میام پیشت» میتواند به کودک یاد بدهد که نیازهای والد هم بخشی از زندگی است و مراقبت از خود، منافاتی با دوست داشتن فرزند ندارد.
پس اگر شاغلیم، چه کار کنیم؟
لازم نیست برای جبران ساعتهایی که سر کار بودهایم، برنامههای عجیب و بزرگ داشته باشیم.
گاهی چند کار ساده کافی است:
یک روتین کوچک بسازیم.مثلاً هر شب قبل از خواب ۱۰ دقیقه فقط درباره روز کودک حرف بزنیم.
وقتی با کودک هستیم، حضورمان را واقعیتر کنیم.حتی یک وعده غذا بدون تلفن یا چند دقیقه بازی بدون حواسپرتی میتواند تبدیل به یک زمان باکیفیت شود.
احساس گناه را با خرید کردن اشتباه نگیریم.هدیه و خرید میتواند لذتبخش باشد، اما جای رابطه عاطفی را نمیگیرد.
برای کودک توضیح بدهیم که کار کردن به معنی دوست نداشتن او نیست.کودک میتواند بداند که مامان یا بابا سر کار میرود، اما همچنان برای او وقت و توجه دارد.
و مهمتر از همه، از خودمان انتظار والد بودنِ بینقص نداشته باشیم.والدین شاغل قرار نیست همیشه حاضر باشند، همیشه صبور باشند و هیچوقت خسته نشوند. آنها هم مثل بقیه آدمها محدودیت دارند.
شاید سؤال مهمتر این نباشد که:«چند ساعت کنار بچهام بودم؟»
بلکه این باشد:«در زمانی که کنار هم بودیم، چقدر واقعاً با هم بودیم؟»
قرار نیست نبودنتان را جبران کنید؛ قرار است وقتی هستید، واقعاً باشید.
فهرست مطالب
- وقتی «عذاب وجدان» جای رابطه را میگیرد
- کودک واقعاً چه چیزی را به یاد میسپارد؟














ارسال پاسخ
نمایش دیدگاه ها